تبليغاتX
ٍٍٍٍٍٍٍٍٍستاره ی آبی

با سلام دوستان من بازگشتم  اما فلن نمی تونم آپ کنم  تا چند روز دیگه شروع می کنم

امید وارم مرا فراموش نکرده باشید

+ نوشته شده توسط محمدحسین در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 15:48 |

سلام دوستان من یک هفته دیگه بر می گردم به کشوری که در آن زندگی می کنم و بعد از اونجا جوابه نظراتتونو میدم فراموشم نکنید فلن

+ نوشته شده توسط محمدحسین در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 22:53 |
سلام دوستان من دارم می رم ایران و تا سه هفته به ایینترنت دسترسی ندارم واسه همین       

 نمی تونم آپ کنم

 

 

با عرض معذرت از همه ی دوستانی که به این وبلاگ سر میزنند

+ نوشته شده توسط محمدحسین در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 12:4 |

 

 

سلام

 

این شعره زیبا از سهراب سپهری رو بخوونین شاعره مورده علاقه ی  منه

 

 

بعد هم نظرتوونو بگین هم بگین شاعره مورد علاقتون کیه  

 

 

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است

 

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 5:16 |

این دفعه یه کاره جدید کردم:

 

این آهنگو گوش کنین خوانندشم رضا صادقیه بعد  احساستوونو   بنویسید هم احساستوونو   هم اسم

خواننده ی مورده علاقتوونو ...............

 

برای دانلود کلیک کنید

رضا صادقی

 

Download 'sadeghi-bazam man bazam to.mp3'

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 6:20 |

 

میلاد با سعادت حضرت آقا امام جواد(ع) بر تمامی دوستداران آن حضرت گرامی باد.

 

 

ولادت امام جواد(ع)

حضرت جوادالائمه (ع) بنا بر مشهور در دهم ماه رجب سال 195 ه(مصادف با یکشنبه 23 تیرماه) به دنیا آمده است.

پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا(ع) و مادر آن حضرت سبیکه یا دره است که حضرت رضا(ع) نام ایشان را خیزران نهادند. نام آن حضرت محمد و کنیه ایشان ابوجعفر و مشهورترین القاب آن حضرت تقی و جواد است.

یک روز در ایام کودکی حضرت جواد(ع) آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش امام رضا(ع) آوردند آن حضرت فرمودند:«این مولودی است که برای شیعه مبارکتر از او بدنیا نیامده است.»

چرا که چهل سال و چند ماه از سن مبارک امام رضا(ع) گذشته بود و آن حضرت اولادی نداشتند و بعضی از شیعیان در امر امامت نگران بودند......

 

 

همچنین......................

 

روز ميلاد خداي عشق دلم ، گل پسر حضرت ارباب ، آقا علي اصغره (س) را نیز تبریک گویم......

 

 

شنيدم مرجع تقليد پيري آرزو ميکرد

                                      که حکم اجتهادش را علي اصغر کند امضاء

 

             میلاد باسعادت حضرت علی اصغر علیه السلام...

+ نوشته شده توسط محمدحسین در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 23:42 |

زندگی کوتا تر از ان است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از انند که بشکنند انچه از روزگار بدست می اید با خنده نمی ماند و انچه که از دست برود با گریه جبران نمی شود ,فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم..........

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 2:56 |

خدایا!
مرا وسیله ای برای صلح و آرامش قرار ده!
بگذار هرجا تنفر است بذر عشق بکارم!
هر جا آزردگی است ببخشایم!
هر جا شک است ایمان،
هر جا یاس است امید،
هرجا تاریکی است روشنایی،
و هرجا غم جاریست شادی نثار کنم!
الهی!
توفیقم ده که
پیش از طلب همدردی، همدردی کنم!

پیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم!
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم!
زیرا
در عطا کردن است که میستانیم،
و در بخشیدن است که بخشنده می شویم،
و در مردن است که حیات ابدی می یابیم!

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 4:3 |
ارزوها 

 

پيامبراكرم(ص) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است

 

 در این ماه بسیار طلب آمرزش کنیم که خدا آمرزنده و مهربان است

 

 خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری         شوق پرواز مجازی،بالهای استعاری


 امشب بهترین شب زمینی هاست  امشب خیلی از آرزوها بر آورده میشه

 اما چه آرزو کنیم ؟

 آرزو کنیم که امام زمان (عج) ضهور کنه.

 آرزو کنیم که همه بیماران شفا پیداکند.

 آرزو کنیم که هرکه هر آرزویی داره به اون برسه .

 آرزو کنیم که همه مشکلات حل بشه.

 آرزو کنیم که حسين به اون چیزی که می خواد برسه.

 آرزو کنیم آرزو کنیم آرزو کنیم که ...

 ارزوها

 شب دلهایی که لحظه شماری کردند برای لحظه های آسمونی

 لحظه های آسمونیتون داره شروع میشه

 پس یه کاری کنیم که جانمونیم

 برای همه آرزودارم که در این شب به آرزوهاشون برسند

         

در ضمن دوستان خوش حال مي شوم آرزووهاي قشنگتو ونو تونظرات بخوونم                                                                  

 

        انشاا..والتماس دعا

+ نوشته شده توسط محمدحسین در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 23:31 |

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 15:59 |

آتش و دریا

من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

          هنگامی دستم را دراز کردم

                       که دستی نبود.

                             هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

                                         که مخاطبی نداشتم.

                                              و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

                                                              که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده توسط محمدحسین در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 22:39 |

 

چشم میمالم هنوز

گوئی از خواب قرون برخاستم

زندگی گم کرده دنیای قدیم

نیست یک خشتی که عهدی نو کنم

خواب و بیداری چه کابوسی عبوس!

آشنایان رفته‌اند

داغ یک دنیا عزیز

وای! وحشت می‌کنم

 

 

مومیائی زنده بود

چشمهای گود‌رفته، بر تنش احساس گور

شاید از اهرام مصر

شکل یک فرعون و بخت‌النصر، یا یک همچو چیز

با شنل پوسیده خود، ارث اعصار و قرون

سرد و سنگین می‌رود. در میان چهره‌های مشئز.

گیج و گول و آج و واج

راه خود گم می‌کند

 

 

راه خود را بیخودی کج میکنم

میدوم در کوچه‌ها، پس‌کوچه‌ها

شاید آنجا که منزل داشتم

ها. همانجاست کز من چیزها جامانده است

کو؟ کجاست؟

گیج گیجی میخورم راهم دهید

آرزوها، عشقها گم کرده‌ام

میروم دنبال آن گمگشته‌ها

 

 

سایه‌ها از دور و بر در میروند

یادگارانی که شاید می‌شناسندم ز دور

آدمکهای که تند و فِرز غایب می‌شوند

جای پاشان از در و دیوار بالا می‌رود

سرصداها بیخ‌گوشی، پچّ پچّ و گیج و گنگ

بی‌صفتها گور خود گم می‌کنند.

شاید آنها هم خجالت می‌کشند

سر بزیر افکنده‌ام

از مُروّت دور نیست

شاید آنها هم چومن از گور بیرون آمدند

باید از محشر گذشت

این لجن‌زاری که من دیدم سزای صخره‌هاست

گوهرِ روشن‌دل از کان جانی دیگر است

 

 

ارث بابا کوره قسمت کرده‌اند

آب و رنگ من یکی‌برداشته

چشم و ابرویم بدست دیگری است

آن یکی پهلو قُلُمبیده چه خوب

شاید آن هم کلیه‌های من؟ صحیح!

ساز و چنگم در کُجا افتاده‌اند؟

این یکی ناچار می‌ماند زمین

کُندة سنگین که زورش می‌رسد؟

 

 

این که رد شد آن رفیق من نبود؟

از قد وبالا که دیدم عین اوست

پس چطور؟

او مرا دیده و باین سردی گذشت؟

ها- بگو

این یکی هم مال او کش رفته است

 

 

باز کوه بی‌زبان وِر می‌زند

با که می‌گوید سخن؟ با من که نیست

گُنگ مجنون لالبازی درنیار

من دگر گوشم بدهکار تو نیست

با هالو را مترجم لازم است

من که شاعر نیستم

گو بگوید هر که می‌فهمد زبان راز را

 

 

دختره با برق چشمان سیاه

یکّه خوردم راستی

عین آن یاروی هفده قرن پیش

آنکه در تابوت قیصرها غنود

ها- صدایش درنیار، این هم بله

سرُمه‌دان دیگری دزدیده است

عُذر می‌خواهم پری

من نمی‌گنجم در آن چشمان تنگ

با دل من آسمانها نیز تنگی می‌کنند

روی جنگلها نمی‌آیم فرود

شاخ زلفی گو مباش

آب دریاها کفاف تشنة این درد نیست

برّه‌هایت می‌دوند

جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو

 

 

هردم اندازد بکول ابلهی

کهنه انبانی پر از بازیچه دارد این فلک

باز ابله زیر بار

خنده می‌گیرد مرا

عین آنهایی که وقتی بار دوش بنده بود

حاصل آن پشت ریش و ناگهان خر غلط گور

خنده‌ام گیرد بگو یا گریه‌ام زین سرنوشت

 

 

داده‌های خود یکایک پس گرفت

عادتم داد و خمارم کرد و تریاقم نداد

لوله‌ها را باز کرده جمع و جور

میزند زیر بغل

باز آوردی که چه؟

پس نمی‌گیرم برو

ناز زنهائی که می‌گفتند دنیا مرد نیست

 

 

قهوه‌خانه، سوت کور

زانوی سکّو گرفته در بغل

در خمار مزمن خود چّرتکی

پنجره، خمیازه کش

در خمار یک غزل، یک پنجه‌ساز

چشم کاشیهای ابلق خوابناک:

از شکاف در بهر جان کندنیاست،

باز چشمک می‍زند

یک درخت بید مجنون سر بزیر

زُل زده در جوی آب اندیشه‌ناک.

آشنای من نهان در بیخ و کنج سایه‌ها

باز می‌خواند مرا

یک صدای التماس آمیز، گاهی خشمگین.

من چه می‌خواهی بگویم، یک نگاه

یک نگاته دردمند

آرزوی زنده کن من مرده‌ام

 

 

در تقلاّی فرار و کُنجکاو

هر کجا سر میکنم زندان و قفل

هی‌ زمین در زیر پا و آسمان بلای سر

این عقاب خشمناک سرنوشت.

در سکوت نیمشب. گاهی سحر،

یک پل اسرار، رنگ‌آمیز و محو

بر فرازِ کوههای سرد و سنگین بسته‌اند

ماه از آنجا میرود

آه! آه!

صخره‌های تیز وحشی بسته راه

این شنل پوسیده خواهد گیر کرد

 بال و پر میسازم از این پاره‌ها

یک شب مهتاب از این تگنای

بر فراز کوهها پر میزنم

میگذارم می‌روم

نالة خود میبرم

دردسر کم میکنم

 

 

مهلت زندانیان برزخ است

بازهم آزادی صد سال عمر

منعکس شد در جهان و سدّ اسکندر شکست

میله‌ها از هم درید و سیل باغ‌وحش ریخت

امتحان آخری، خود آیت وقتی عظیم

عمر دنیا هم به پایان می‌رسد

جن برون فرمود از درگاه دولت انس را

دست در دست نفاق

پای ایمان در دل کفر و نفاق آید میان

جنگهای پرده پوشی منفجر خواهد شدن

میرسد افرشتگان

آشیان در مغز انسان می‌کنند

تیغ کین خار ندامت می‌شود

خشم وجدان التهاب دوزخ افروزد بجان

اتصال سیم برقش با عذاب وجدان

زنگ محشر می‌شکافد نعره‌ها و ناله‌ها

پرده‌ پایان فرود

یک سکوت هولناک و یک تکان

کفّه‌ها بالا و پایین می‌روند

سرنوشتی مهر وموم

باز می‌گردم به گور

میشکافم وحشت غاری عظیم

شانه‌هایم در فشار تگنا و تیرگی است

یک ستاره کوره سوسو میزند آن بیخها

روزن عشق و امید

چشمهائی خیره می‌پاید مرا

غُرش تمساح می‌آید به گوش

کبر فرعونی و سحر سامری است

دست موسی و محمد با من است

میروم

وعده آنجا که با هم روز و شب را آشتی است

صبح چندان دور نیست

شب بخیر....

شهریار

+ نوشته شده توسط محمدحسین در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 1:3 |
مهربانی را وقتی فهمیدم که کودکی اسمان نقاشی اش را

سیاه میکشید تا پدر کارگرش زیر افتاب نسوزد.

 

ميگن دل ادما اندازه ي مشتشونه پس چطوري يك دريا خوبي يك دنيا مهربوني يك آسمون عشق و يك كهكشون محبت تو دل جا گرفته؟

 

 

شاملو: عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ،

خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم

 

شکسپير ميگه فراموش کن چيزي را که نمي تواني بدست بياوري و بدست بيار چيزي که نمي تواني فراموش کني
+ نوشته شده توسط محمدحسین در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 1:13 |

اهل دانشگاهم

 

جيبهايم خاليست

 

از صداي سخن پول در اين شهر نديدم خوش تر

 

ولي افسوس مرا پولي نيست

 

كه بنوشم دو سه نوشابه خنك

 

در اتاقي كه منم

 

هست جاي دو نفر

 

ليك ده بيست نفر در آن مي خوابند

 

خوابگاهم ته سالن

 

بغل لانه ي سوسك

 

اهل دانشگاهم

 

از چمن هاي حياط

 

قورمه سبزي است كه سازند براي من و تو

 

همه روز و همه شب

 

سر هر فصل كمي مرغ و كباب و  دسر

 

آب گرمي است كه مي نوشم من

 

اهل دانشگاهم روزگارم بد نيست

 

در كتابي خواندم كه عسل شيرين است

 

و سر كوچه با چه ذوقي ديدم

 

دود شيشليگ و كباب

 

چقدر روح افزاست

+ نوشته شده توسط محمدحسین در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 21:41 |

هر چه كردم نشوم از تو جدا بدتر شد

از دل ما نرود مهرو وفا بدتر شد

 

مثلاً خواستم اين بار موقر باشم

و به جاي تو بگويم شما بدتر شد

 

اين متانت به دل سنگ تو تأثير نكرد

بلكه بر عكس فقط رابطه ها بدتر شد

 

آسمان وقت قرار من و تو ابري بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

 

چاره دارو و دوا نيست كه حال بد من

بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

 

روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت

خواستم پاك كنم عشق تو را بدتر شد

+ نوشته شده توسط محمدحسین در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 14:3 |
حافظ: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را ----- به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

http://www.iran-embassy.org.in/photo/iran_pics/hafez01.jpg
 
صایب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را ---- به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد ---- نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

http://ganjoornet.googlepages.com/saeb.gif


شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را---- به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد----- نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند---- نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


http://www.farhangsara.com/shahriar1.jpg
+ نوشته شده توسط محمدحسین در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:34 |
تویی آن موج سر گردان ، منم آن ساحل تنها كه مي كوبي به قلب من ز خشمت هر زمان تيري

 

گريزي نيست از عشقت كه هم دوري و هم نزديك ، دل من قاب تنهايي تو در اين قاب تصويري

 

هنوزم تو براي من همون عشق نفس گيري ،اگر چه يك نفس ديگر سراغم را نمي گيري 

 

تو با من نيستي اما جدا هم نيستي از من ، نه مي ماني كنار من نه در قلبم تو مي ميري

 

منم خو كرد دردي كه در مانش نمي بينم ،يقين در سر نوشت من تو دست سرد تقديري

+ نوشته شده توسط محمدحسین در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:56 |
هراسان و بیم ناک

دستان کوچکم در دستان مادرم لرزان </